
راجب دو تا الماس جادویی بود
همینجور که توی کتاب گفته شده یکی از الماس ها
مربوط به یک پسره و یکی دیگه از الماس ها مربوط
به یه دخترههیچکس از جای این دو الماس خبر نداره و گفته شده
که فقط اون دو نفر میتونن به این دو الماس دست بزنن
اون دو نفر هم طبیعت انتخاب میکنه!
کسی که لیاقت داشتن اون الماس رو داشته باشه میتونه
صاحب اون دو الماس جادویی بشه!
این کتاب رو مادربزرگم بهم هدیه داده بود
خیلی دوسش داشتم
بعد از خوندن چند صفحه..کتاب رو سر جاش گذاشتم
و به بیرون خیره شدم که ناگهان یه چیزی با تمام
سرعت مانند جت رد شد
این چی بود دیگه؟
فک کنم خیالتی شدم
احتمال به خاطر خستگی زیاد توهمی شدم
از روی میز پایین اومدم و یه لباس مناسب پوشیدم تا
به جای همیشگیم برم
گوشیم و برداشتم و از اتاق خارج شدم
مامانم با دیدن من با تاسف گفت : باز میخوای بری
جلوی اون جنگل کوفتی؟خندیدم و گفتم : مگه چیه آخه داخل جنگل که نمیرم
مامان : دختر مگه نمیفهمی اونجا خطرناکه اگه بلایی
سرت بیاد من باید چیکار کنم؟