خلاصه کتاب:
روایت از دوستی نیاز و کسرا آغاز میشود؛ دوستیای که به ازدواج ختم میشود. اما کسرا مردی بدگمان است و شکهایش نسبت به نیاز هرگز پایان نمییابد. کشمکشهای مداوم، نیاز را به ترک خانه و زندگی وامیدارد.
خلاصه کتاب:
در ۲۱ سالگی، دختری ایستاده میان امید و حسرت. همرنگ دیگران، اما گرفتار روزمرگی و سکوت عشقهای ناتمام. در میان فلسفهها و رسمها، خاطرات پوچ گذشته بر دوشش سنگینی میکنند. چیزی که پایان ندارد، تنها رسوبی است که در وجودش تهنشین میشود.
خلاصه کتاب:
او از تمام اجزای زندگیاش جدا افتاده؛ نه عشق میشناسد، نه علاقه، نه تعلق. با وجود این بیگانگی درونی، هر صبح را با تردید و هر شب را با حس شکست پشت سر میگذارد.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.