خلاصه کتاب:
سایه همیشه از دنیای اطرافش فاصله میگرفت—یک دختر بیستساله که ترجیح میداد در سکوت زندگی کند و از پیچیدگیهای روابط دور بماند. اما یک آشنایی تصادفی در تلگرام، همه چیز را تغییر داد. مردی به نام آراز وارد زندگیاش شد، و سایه بدون اینکه بداند این رابطه تا کجا پیش خواهد رفت، اعتماد کرد و جلو رفت. اما خیلی زود متوجه شد که برخی مسیرها، برخلاف انتظار، ساده و بیدردسر نیستند…
خلاصه کتاب:
تصور کن که باید جای خواهرت زندگی کنی، با همسر مرموزش همخانه باشی، و همهچیز طبیعی به نظر برسد. ستاره این کار را کرد، اما چیزی که هیچوقت فکرش را نمیکرد، عشقی بود که آرام آرام در دلش جوانه زد...
خلاصه کتاب:
همتا، دختر بیریا، همسر مردی میشود به نام حسام که با مشکلات رفتاری و روانی دستبهگریبان است، اما در شب اول عروسی، رویدادی غیرعادی اتفاق میافتد که...
خلاصه کتاب:
نگاهت باعث شد بیاختیار به سمتت کشیده شوم، اما آغوشت آنطور که فکر میکردم گرم نبود. در لحظههایی که نمیدانستم چه میخواهم، گم شدم. هر قدمی که برداشتم، بیشتر درگیرت شدم. و در نهایت، آغوشت مرا گرفت، اما نه با عشق، بلکه با تلخی. نمیدانم چرا به کسی مثل تو دل بستم…
خلاصه کتاب:
در پسِ رویاهای حوا، واقعیتی سخت نهفته بود—رویای ثروت با ازدواج، که با ورود مردی از گذشتهاش، دوباره چرخهای زندگیاش را به گردابی از تنش و افشاگری کشاند.
خلاصه کتاب:
آریا سعادتی، مردی ۳۶ ساله و مدیر یکی از سازمانهای دولتی، پس از دو سال دوباره با آرایه، عشق قدیمیاش که حالا ازدواج کرده، روبهرو میشود. وقتی متوجه میشود شوهر آرایه برای گرفتن مجوز به او نیاز دارد و درگیر فعالیتهای غیرقانونی است، تصمیم میگیرد از موقعیتش سوءاستفاده کند. او شرط میگذارد که در ازای امضای مجوز، آرایه باید پرستار فرزندش شود... تا اینکه اتفاقات تازهای رخ میدهد.
خلاصه کتاب:
یاسمین دختر خانواده ای به گمان خود روشن فکر است که تنهایی و خلاء روحیش را با دوستیش پر کرده و فاصله ی پر نشدنی بین او و پدر و مادر باعث می شود در مقابل اشتباهات و آسیب های دیگران به شیوه ی خودش دنبال راه چاره باشد و با پنهان کاری خودش را مرحله به مرحله در نیمه راه سقوط قرار دهد . روابط و کشمکش های او با نامزدش بدون پشتیبانی خانواده شبیه بازی بزرگ بچه های کوچک می شود شبیه تفنگ بازی ها و دکتر بازی ها کودکانی با تفنگ ها و قرص های واقعی.
خلاصه کتاب:
مرگ مهتاب سایهای بر زندگی ستاره میاندازد، که حال در نقشی دوگانه باید قدم بردارد. اما زمان سرنوشت را به بازی میگیرد، و میان نور عشق و تاریکی کینه، او را وادار به انتخابی بیبازگشت میکند...
خلاصه کتاب:
صبا، دختری مهربان و وفادار، با تمام وجود همسرش را دوست دارد. بیخبر از احساسات پنهان هورام، برادرشوهرش، زندگیاش را ادامه میدهد تا اینکه خیانت همسرش آشکار میشود. در لحظات سخت، صبا برای کمک به هورام پناه میبرد و در این مسیر، حقیقتی از گذشته فاش میشود: هورام سالها عاشقانه دوستش داشته.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.