خلاصه کتاب:
اون مرد، یک وکیل سرشناس بود، یک مرد موفق که تو زندگی شخصیش مشکل عجیبی داشت. مشکلی که بخاطرش منزوی شده بود، تا روزی که منو دید منی که از کودکی بخاطر مشکل مادرزادی که داشتم طرد شده بودم و حالا با حضور اون با آدم های جدیدی آشنا میشدم، گروهی از آدم های متفاوت، درد های متفاوت و تجربه عشقی متفاوت افرای ابلق داستان زندگی منه، داستانی از سقوط، عشق و اوج...
خلاصه کتاب:
حکایت از زندگی سام و کاوه، دو دوست صمیمی که برای به شهرت رسیدن و زندگی توی آرامش، تصمیمات احمقانه ای میگیرن...
آدای و مهدیار چند ساله از هم جدا شدن و تنها ارتباطشون،بخاطر دختر کوچولوشون میرآی هست و آدای حتی با کسی وارد رابطه شده اما راز هایی برملا میشه و...
خلاصه کتاب:
ماهک زنی بیوه که در زندگی قبلی خود دچار ازار های زیادی از جانب همسرش شده حالا مردی به اسم شاهان با دیدن ماهک در بازار میخواد اون رو به ازدواج موقت در بیاره که متوجه میشه ماهک دختر ساده ای هست و اون رو گول میزنه و ...
خلاصه کتاب:
رادان، مردی با چهرهای آرام و گذشتهای پنهان، به ظاهر برای دیدار خانوادهاش به ایران آمده. اما در واقع، مأموریتی حساس و محرمانه در انتظارش است. برای موفقیت در این مأموریت، به کمک هلن نیاز دارد؛ دختری که حضورش میتواند همهچیز را تغییر دهد. آیا این همکاری، هلن را به خطر خواهد انداخت؟ یا سرنوشت چیز دیگری رقم خواهد زد؟
خلاصه کتاب:
این داستان روایت نسیم است؛ دختری آرام و مهربان که بهعنوان مربی و پرستار دو کودک پنجساله وارد خانهای پر رمز و راز میشود. در آن خانه، دو برادر دوقلوی هجدهساله زندگی میکنند که یکی از آنها عاشق نسیم میشود. اما تنها او نیست؛ پدر بچهها هم به نسیم دل میبازد. بازگشت مادر خانواده، مثل طوفانی همهچیز را به هم میریزد.
خلاصه کتاب:
«رسوا» روایت عشقی پرماجرا میان دو برادر دوقلوست. بهین برای انتقام از نامزد سابقش، ساواش، وارد زندگی امیرعلی میشود و او را با ساواش اشتباه میگیرد؛ غافل از اینکه امیرعلی برادر دوقلوی ساواش است و سالهاست از او بیخبر مانده.
خلاصه کتاب:
دکتر آرین، مردی خوشسیما و تحصیلکرده، پس از بازگشت از خارج، با دو دختر از خانوادهاش روبهرو میشود: گیسو و کمند، دخترعمه و دختردایی که بهترین دوستان هم هستند. عشق آرین میان این دو دل جوان، آزمونی برای وفاداری و فداکاری میشود.
خلاصه کتاب:
فواد، مردی با غرور و اقتدار، دلباختهی دخترعمویش است. اما سراب، با قلبی سرکش، عاشق خدمتکار عمارت میشود و با او فرار میکند. فواد، زخمی از این انتخاب، با رفتاری سرد و سنگین، سراب را در مسیر زندگیاش دچار تردید میکند. تا روزی که سراب درمییابد عشق واقعیاش فواد بوده، نه محمد. اما شب مراسم، محمد او را میرباید و قصه وارد مرحلهای تازه میشود.
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " پارسی بوک " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.